بردبار

ب ُ ] (ص مرکب ) حلیم. (دهار) (ترجمان القرآن ). حمول. متحمل. (انجمن آرا) (آنندراج ). تاب آورنده و تحمل کننده. (برهان ) (انجمن آرا).صابر. صبور. (یادداشت مؤلف ). پرحوصله. شکیبا. باصبر و با تحمل و پذیرفتار. (ناظم الاطباء) : گشاده دلان را بود بخت یار انوشه کسی کو بود بردبار. فردوسی. نگر تا نباشی […]

بصیر

اسامی: بصیر نوع: پسرانه ریشه اسم: عربی معنی: (تلفظ: basir) (عربی) بینا، (به مجاز) آگاه، از نام های خداوند، از صفات خداوند، دانا، بیننده، روشن بین – آگاه، بینا، از نامهای خداوند [ ب َ ] (ع ص ) بینا و نابینا. از لغات اضداد است. ج ، بُصَراء. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج […]

بیلبورد

یک وبسایت و اپلیکیشن ایرانی با امکانات جامع و کاربردی با آدرس billboard-app.ir می باشد. فونداسیون: در زیر زمین است و وظیفه نگهداری بار کل سازه را دارد. پایه: صفحه نگهدارنده بر روی آن سوار می شود و جهت ارتفاع بخشیدن به تابلو استفاده می شود. صفحه نمایش آگهی: فریم نگهداری آگهی است. یعنی همان […]

بیمار

بیمار. (ص ) ناتوان و خسته . (برهان ). ناتوان ومریض . (انجمن آرا). مریض . (شرفنامه ٔ منیری ). ناتندرست . دردمند. ناتوان . ناخوش . رنجور. (ناظم الاطباء). این لفظ مرکب است از بی (کلمه ٔ نفی ) به اضافه ٔ مار، بمعنی صحت و شفا. (از فرهنگ نظام ). آرنده ٔ بیم . […]

بینش

[ ن ِ ] (اِمص ) اسم مصدر از دیدن. قدرت دید. بینائی. بصارت. (از آنندراج ) : من رسالات و دواوین و کتب سوخته ام دیده ٔ بینش این حال ضرر بگشائید. خاقانی. هرگاه که بینش تو گردد بکمال کوری خود آن زمان توانی دیدن. عطار. باد را بی چشم گر بینش نداد فرق چون میکرد اندر قوم عاد. مولوی. […]

لایق

لایق. [ ی ِ ] (ع ص ) درخورِ. سزا. سزاوار. شایان. شایسته ٔ. برازنده ٔ. زیبا. (زمخشری ). ازدرِ. زیبنده ٔ.زیبای ِ. برازای ِ. برازا. جدیر. حقیق. قمین. خلیق. حری. قَرف. (منتهی الارب ). بابت ِ. مستوجب : نگونسار آویزم او را به چاه که چاهست اورا بلایق نه گاه. فردوسی. آنچه لایق است ازو درباب خلق […]

مریض

مریض . [ م َ ] (ع ص ) بیمار. (منتهی الارب ). کسی که او را مرض و بیماری باشد. (از اقرب الموارد). آنکه اعتدال مزاجش از بین برود. دردمند. رنجور. علیل . سقیم . ناتندرست . نالان . ناخوش . رنجه . آزرده . مؤوف . معلول . نالنده . ج ، مَرضی ̍. […]